به
روایت اهل سنت داریم که یک اعرابی سوالاتی از خلیفه ی دوم کرد واو به
علی(ع)رو کرد وآن سوالات را از حضرت پرسید و حضرت هم جواب دادند.
اعرابی
به عمر اعتراض کرد که تو امیرمومنان هستی چرا جواب مرا ندادی؟عمر
گفت:"وَیحَکَ ما تَدری مَن هذا؟هذا مولایَ وَمولی کُلِّ مومِنٍ وَ مَن لَم
یَکُن مولاهُ فَلَیسَ بِمومِنٍ./وای بر تو،آیا میدانی این مردکیست؟این مرد
مولای من ومولای هر مومنی است وکسی که علی مولای او بناشد مومن نیست.
کتاب "مقام الامام امیرالمومنین عندالخلفاء"ص 29 ونیز امام احمد در باب فضائل میگوید:
سبب
این که عمر گفت:"اعوذ بالله من معضله لیس لها ابوالحسن/پناه میبرم به خدا
از مشکله ای که ابوالحسن در آن نباشد" این بود که پادشاه روم به عمر نامه
ای نوشت و از او مسائلی راپرسید.
پس
عمر آن مسائل را برای صحابه گفت،پس جوابی نزد آنها نیافت.آن سوال ها را
نزد علی(ع) معروض داشت،پس آن حضرت در اندک مدت پاسخ گفت .ملک روم به نام
بنی الاصفر پرسیده بود:
1_آن چیست که خدا آن را خلق نکرده؟
2_ آن چیست که خدا آن را نمی داند؟
3_ آن چیست که نزد خدا نیست؟
4_ آن چیست که تمامش دهان است؟
5_ آن چیست که تمامش پا است؟
6_ آن چیست که تمامش چشم است؟
7_ آن چیست که تمامش بال است؟
8_خبر بده از مردی که برایش فامیل نیست؟
9_خبر بده از چهارچیزی که رحم وشکمی آن ها را حمل نکرده؟
10_خبر بده از چیزی که نفس میکشد ولی روح در آن نیست؟
11_صوت ناقوس چه میگوید؟
ادامه مطلب
نویسنده : سید سجاد جعفریان | 27 فروردین 92 | 10:33 بعد از ظهر |
نظرات :