تبلیغات
یاعلـــــــــــی حیــــــــــدر مدد - انا کلب الزینب س ...
یاعلـــــــــــی حیــــــــــدر مدد
 

اللّهمّ صَلِّ على مُحمُدٍ و على آلِ مُحمّدٍ كَمَا صَلَّیتَ عَلى آلِ اِبراهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مجیدٌ اللّهمّ بارِك علَى مُحَمّدٍ و على آل محمد كما باركتَ على آل ابراهیمَ اِنّكَ حمیدٌ مجیدٌ

صلی الله علی شیب الخذیب. امیدوارم بتونم کمکی کنم که همه به اون چیزی که میخوان برسن فقط از نظراتتون منو محروم نکنین

به اسم الله... 
همه رفته اند و مانده یك زینب، 
و زینب نمى داند چه كند، 
پسر برادرش، زین العابدین(ع)، فرمود: 
عَلَیْكُنَّ بِالْفَرٰار... 
و بانوى صبر نمى داند... 
خیمه هاى سوخته را جستجو كند براى یافتن كودكان، 
دامن آتش گرفته ى رقیه(س) را خاموش كند، 
بانو سكینه(س) را دریابد، 
یا رباب(س) داغدیده ى اصغر را... 
از صلابت و صبر و نطق كوبنده اش همه گفته اند؛ اصلاً نیازى نیست، كافیست بگویى دختر حیدر است، 
دیگر نیازى به توصیف بیشتر نیست؛ اما بگذار از دردهایش بگویم... 
از زمانى كه تك تك آل الله را سوار كرد و مَحرمى نبود تا برایش ركاب بگیرد؛ 
آخر ١٠ روز قبل تر، على اكبر زانو را ركاب عمه مى كرد، 
حضرت علمدار(ع) مگر مى گذاشت كسى چشمش به ناموس خدا بیفتد؟ 
چه برسد به اینكه دختر حیدر را سیلى بزنند؛ سنگ بزنند؛ 
زمانى كه خواست سوار مركب شود، فقط یك نگاه به سمت گودال كرد و زیر لب زمزمه كرد: 
كاروانى از شقایق، هر زمان آید به یادم/ من كه در یك نیمه روزى، هستى ام از دست دادم 
حسین جان! ببین ناموس خدا را به اسیرى مى برند... 
عباس! بلند شو معجر رقیه را پس بگیر... 
على اكبرم! عمه تنهاست، كجایى پسر برادرم؟
از شام بگویم؟ از یك كوچه پُر از مغیره؟ 
از محله ى یهودى؟ 
از بازار برده فروشان كه حرامى ها با انگشت دختران آل الله را نشانِ هم مى دادند، 
راستى... 
آزاد شد شریعه همان عصر واقعه/ یادش بخیر ساقى آب آورى كه نیست
از زمانى بگویم كه براى آرام كردن رقیه، سر آوردند در طشت طلا؛ 
و اصرار مى كرد من كه غذا نمى خواهم، 
من كه گرسنه نیستم، 
و زینب(س) باید با زبان بى زبانى به دختر ٣ ساله بفهماند 
این سر است، غذا نیست... 
براى زینب سنگ هاى شامى دردآور نیست؛ 
دردهاى زینب(س) از جنس دیگرى است، 
از جنس لكنت زبان رقیه... 
از جنس چوب خیزران و بزم شراب است... 
از جنس هلهله دور سر شاه است... 
از جنس تنور است... 
درد زینب(س) زمانى است كه سر حضرت ماه(ع) را با طناب به گردن اسب بستند، 
و این اسب هى سر را پایین مى آورد... 
درد زینب(س) اهانت است نه شهادت؛ 
او كه شهادت را درد نمى داند، 
شهادت زیبایى است: 
وَ مٰا رَأَیْتُ اِلّا جَمیلٰا... 
والسلام




طبقه بندی: مطالب مذهبی، 
برچسب ها: محرم، حضرت زینب س، اولیا مخدره حضرت زینب س،  
نوشته شده در تاریخ 22 آبان 93 توسط سید سجاد جعفریان
لوگوی دوستان
لینک دوستان



تمامی حقوق این وبلاگ برای یاعلـــــــــــی حیــــــــــدر مددمحفوظ می باشد.